معنی جام زدن
5 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از شراب خوردن. (آنندراج). جام باده نوشیدن. جام می خوردن. جام شراب نوشیدن : می چو از خم به سبو رفت و گل انداخت نقاب فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند. حافظ (از آنندراج). میلی آمد بخود از مستی شب وقت صبوح بار دیگر دو سه جام می بیغش زد و رفت. محمدقلی میلی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جام زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر