معنی جامگیر
5 بازدید
(نف مرکب) شراب خوار. (بهار عجم از ارمغان آصفی). جام گیرنده. پیاله گیر. قدح گیر: تو شمشیرگیری و او جام گیر تو بر سر نشینی و او بر سریر.نظامی. چو کیخسرو از می شود جام گیر چرا جام خالی بود بر سریر.نظامی. این دو سه روزی که شدی جام گیر خوش خور و خوش خفت و خوش آرام گیر. نظامی. || کنایه از شرابخوار. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «جامگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر