معنی جاموس

معنی جاموس

5 بازدید
(معرب، اِ) گاومیش. (منتهی الارب). معرب گامیش که مخفف گاومیش است. در این دیار مردم این زمانه بجهت تفرقهٔ نر و مادهٔ نر را جاموس گویند به تعریب و ماده را گاومیش چنانکه اصل است. (آنندراج). قسمی گاو. ج، جوامیس. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). کلمه ای است غیر عربی که عرب بدان تکلم کرده است : لیث یدق الاسد الهموسا والاقهبین الفیل و الجاموسا. (از المعرب جوالیقی ص ۱۰۴). نوعی گاو است لیکن استخوانش درشت تر و موهایش زیادتر است رنگ بیشتر آنها سیاه است و از گاو سردتر و خشک تر است و از خصوصیاتش آنکه... و نر آن با خواهر و خاله و خویشانی که در آدمی ازدواج آنها حرام است، جمع نمیشود. گوشت آن کسی را که تحمل ریاضت کند و آنان را که بیماری کلیه دارند و یا دموی مزاج اند مفید است و سودا را بیفزاید و مفاصل را نافع بود و نیز زنان را زیان دارد. و مصلح آن دارچینی است و دود مو و شاخ آن موجب فرار افعی شود. (تلخیص از تذکره ضریر انطاکی ص ۱۰۶). شیر و فیل را میکشد و شیر و روغن آن نسبت به شیر گاو چرب تر و غلیظتر خصوص شیر جنگلی آن که ارند گفته شود. طبیعت آن گرم و خشک و جنگلی آن گرم تر و خشک تر. افعال و خواص آن: گوشت آن بسیار غلیظ و جهت اصحاب ریاضات و هزال گرده نافع، گوشت بچهٔ شیرخواره که دو سه ماه باشد قورمه و کباب آن بسیار لذید و در ضرر و غلظت کمتر. و دود کردن موی آن و شاخ آن باعث طرد افاعی و خاکستر سم آن مجفف قروح و حکه. گفته اند آشامیدن خاکستر کعب آن مفرح است و مولد سودا و مضر درد مفاصل و امثال آن و عرق النساء و نقرس. مصلح آن آب کامه و دارچینی و ادویهٔ ملطفه و مهرا پختن آن و بعد از آن سکنجبین آشامیدن و در سلهت از پوست جنگلی آن سپر میسازند خوب میشود. (از مخزن الادویه ص ۱۸۶). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن و ابن بیطار و اختیارات بدیعی شود. درحیات الحیوان آرد: جاموس با اینکه زورمند است از همهٔ مخلوقات نالان تر است و از نیش مگس به آب پناه میبرد. با اینهمه باهوش است بطوری که صاحب آن ماده اش را «فلانه» صدا میکند بسوی او می آید و گویند بمنظور حراست خود و فرزندانش هیچگاه نمیخوابد و در موقع اجتماع دائره تشکیل میدهند که سر آنها خارج و دم آنها داخل دائره قرار دارد و فرزندان و صاحبان آنها در میان قرار میگیرند و در حقیقت بمنزلهٔ حصار آنها است. از ارسطو نقل کنند که در دماغ جاموس کرمی است که هرکس مقداری از آن بگیرد و بر روی خود یا دیگران آویزان کند، مادام که باقی است او را خواب نمی برد. اگر مردی آن را در خواب ببیند تعبیرش این است که وی چابک و شجاع باشد و بیش از دیگران بردبار باشد و اگر زنی شاخ آن را در خواب بیند دلیل آن است که با پادشاهی ازدواج کند. (از حیات الحیوان دمیری ج ۱ ص ۱۶۷). رجوع به گامیش و گاومیش شود.
[ ] (اِخ) نام مردابی است در رامهرمز.

کلمات هم‌قافیه با «جاموس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید