معنی جامهٔ قلمی
6 بازدید
[ مَ / مِ یِ قَ لَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) جامه ای که آجیدهٔ آن بفاصلهٔ قلم بود و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته. (بهار عجم): بس که زدم تکیه به روی حصیر شد قلمی جامهٔ عریانیم. مخلص کاشی (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «جامهٔ قلمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر