معنی جامه درکشیدن
6 بازدید
[ مَ / مِ دَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) لباس از تن کسی بیرون آوردن. جامه درآوردن : روزی جامه از مخنثی درکشیدم گفت خواجه حال ما هنوز پیدا نیامده است تو جامه از من درمکش که کارها در ثانی الحال خدا داند که چه شود. (تذکرةالاولیاء).
کلمات همقافیه با «جامه درکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر