معنی جامهخانه
5 بازدید
[ مَ / مِ نَ / نِ ] (اِ مرکب) خانه ای باشد که رُخوت پوشیدنی و غیرپوشیدنی و دوخته و نادوخته در آن نهند. (برهان). خانه ای که رخت پوشیدنی و غیرپوشیدنی از دوخته و نادوخته در آن نگاه دارند. (آنندراج). رخت خانه. جامه دان. (ناظم الاطباء): علی دایه را بجامه خانه بردند و خلعت سپاه سالاری پوشیدند. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۷). امیر فرمود تا احد ینالتکین را بجامه خانه بردند و خلعت پوشانیدند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۶۹). و اعیان شما را که بر شغلند خلعتهای با نام و سزا فرمود. مبارک باد بسم اللََّه بجامه خانه میباید رفت تا بمبارکی پوشیده آید. (تاریخ بیهقی). اما چون سوگند در میان است از جامه خانهٔ خاص برگیرم. (کلیله و دمنه). پس مأمون آن روز [ عروسی ] جامه خانه ها عرض کردن خواست و از آن هزار قباء اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید. (چهارمقاله از حاشیهٔ برهان چ معین). سائل از جامه خانهٔ تو برد اطلس و خز و توزی کژ و رش.سوزنی. هست از جامه خانهٔ فلکیش جامگی ز آفتاب و از مهتاب.سوزنی. جز بدر جامه خانهٔ کرم او کسوت صورت نمیدهند جنین را. انوری (از آنندراج). چنانک خوزستان در وظیفهٔ جامه خانه او را به اسم شحنگی خوارزم موسوم کردند. (جهانگشای جوینی). مهندسان طبیعت ز جامه خانهٔ غیب هزار سله برآرند مختلف الوان.سعدی. پشمینه پوش خرقهٔ سالوس تا نسوخت از جامه خانهٔ کرمت خلعتی نیافت. کمال خجندی (از آنندراج). اگر چو سرو سرسبز آرزو داری ز جامه خانهٔ قسمت به یک قبا می ساز. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جامهخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر