معنی جامهباف
4 بازدید
[ مَ / مِ ] (نف مرکب) آنکه جامه بافد. جامه بافنده. نساج. جولاهه : بی نگار جامه بافم هست تا بازارها بهر من هر لحظه پیدا میکند سر کارها. سیفی (از آنندراج).[ مَ / مِ ] (اِخ) نام او سیدمحمد و شاعری است از سادات مشهد. سپس بهندوستان رفته چون رباعی بسیار می سرود بلقب «میررباعی» شهرت یافت. وی بسال ۹۷۲ هـ .ق . درگذشت. از اوست: در مزرع دهر کز نشاط آمده پاک دهقان اجل نریخت جز تخم هلاک چون دانهٔ گندم همه زآن با دل پاک از خاک برآمدند و رفتند بخاک. (از قاموس الاعلام).
کلمات همقافیه با «جامهباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر