معنی جامغول

معنی جامغول

5 بازدید
(اِ) حرامزاده را گویند. (برهان). حرامزاده را گویند، چه جامغول جامهٔ غول بوده یعنی لباس غول و چنانکه غول گمراه و گمراه کننده است مردمان شریر حرامزادهٔ راهزن را به این نام خوانده اند که گوئی دیو و غول در جامهٔ اوست لهذا آن را دامغول گویند. (آنندراج). بچه ای که پدرش معلوم نباشد یا چند پدر داشته باشد. ولدالزناء. ناپاک : همچنان کانجامغول حیله دان گفت میجویم کسی از مصریان.مولوی. و در این تأمل است چه از سیاق قصه معلوم میشود که لفظ کانجا یک جا علیحده و مغول علیحده باید اعتبار کرد. (انجمن آرا). ذاغول مخفف دامغول. (آنندراج) (انجمن آرا). خشوک. سند. (آنندراج). این لفظ و معنی آن را از این بیت مثنوی استخراج کرده اند: همچنان کان جا مغول حیله دان گفت میجویم کسی از مصریان. ولی در این بیت «جا» جداست و «مغول» هم جدا بمعنی فردی از قوم تاتار. نیکلسن (مثنوی ج ۳ ص ۴۹) بیت را چنین نقل کرده است: همچنان کاینجا مغول حیله دان گفت میجویم کسی از مصریان. و در فهرست حکایات دفتر سوم حکایت مزبور را تحت عنوان (حکایت مغول حیله دان) آورده است. (برهان چ معین ج ۴ تصحیحات و اضافات).

کلمات هم‌قافیه با «جامغول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید