معنی جامح
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از جُموح و جِماح. (اقرب الموارد). اسب توسنی کننده. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). سرکشی کننده. (آنندراج). اسب سرکش و شرور. (ناظم الاطباء). توسن سرکش. || خودرای شونده. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || شتاب کننده : لولّوا الیه و هم یجمحون؛ ای یسرعون. (سورهٔ ۹/۵۷). آنکه سوار باشد بر هوای نفس خود و او را از آن بازنتوان گردانید. || آنکه سر باز زند. ج، جوامح. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). این کلمه برای مذکر و مؤنث یکسان است، برای هردو به همین صورت آید. (از اقرب الموارد). || (اِ) زنی که بدون طلاق و اجازت شوهر نزد اهل رود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر