معنی جاماندن
4 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) بجای ماندن. فراموش شدن چیزی که باید برده شود و ماندن آن در آن جای. فراموش شدن چیزی در جائی. بجا گذاشتن چیزی از روی فراموشی.
کلمات همقافیه با «جاماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر