معنی جالع
6 بازدید
[ لِ ] (ع ص) نعت فاعلی از جلع. زن برهنه روی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بی شرم. (اقرب الموارد). السافر. القلیل الحیاء: مرت علینا اُمَ سفیان جالعاً. ابوعمرو. (از اقرب الموارد). || زن پلیدزبان. (مهذب الاسماء). فحاش. || برهنه فرج. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جالع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر