معنی جالس
4 بازدید
[ لِ ] (ع ص) از جلوس، ضد قائم و آن اعم از قاعد است. (اقرب الموارد). نشسته. (ناظم الاطباء). || نشیننده. نشاننده . (آنندراج) (غیاث اللغات). || به «نجد» رونده. (از اقرب الموارد): قل للفرزدق والسفاهة کاسمها ان کنت تارک ما امرتک فاجلس. ای انت نجداً. (اقرب الموارد). ج، جلوس و جُلاّس. (اقرب الموارد). || هم جالس. همنشین : تنهایی به ز هم جالس بد. (قابوسنامه).
کلمات همقافیه با «جالس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر