معنی جافی

معنی جافی

6 بازدید
(ع ص) خشن و تندخوی. جافی الخلیقه؛ غلیظ و درشت نهاد. (اقرب الموارد). || جفا کننده. ستمگر. ظالم. جفاکار: از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روز شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف. کسائی. نجوید جز که شیرین جان فرزندانش این جافی ندارد سود با تیغش نه جوشنها نه خفتانها. ناصرخسرو. اگر ز گردش جافی فلک همی ترسی چنان بسان ستوران چرا همی خفتی. ناصرخسرو. گسستم ز دنیای جافی امل ترا باد بند و گشای عمل.ناصرخسرو. آنکه بارها دستبرد زمانه جافی دیده بود سبک روی بکار آورد. (کلیله و دمنه). جیفهٔ دشمنان جافی تو از زبانی بدام و دد مرساد.خاقانی. خاص کردش وزیر جافی رای با جفا هیچ کس ندارد پای.نظامی. چه میگویم نئی تو مرد این اسرار دین پرور که تو از دنیی جافی بماندی در نگونساری.عطار. که لئیمان در جفا صافی شوند چون وفا بینند خود جافی شوند.مولوی. || قرار ناگیرنده بجای خود. (آنندراج). || صلی الله علیه و آله و سلم ثوب جافی؛ لباس خشن. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «جافی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید