معنی جاریمجرای
6 بازدید
[ مَ ] (از ع، ص مرکب، اِ مرکب) قائم مقام. (آنندراج). جانشین. بجای آن. نائب مناب. نازل منزله. بمنزلهٔ آن : چنانکه اگر بعضی از آن اقوال و تقریر مجرای بازی و مزاح میشود و نازل منزل هزل و سفاح میگردد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان صص ۱۰۸ - ۱۰۹). و آنچه جاری مجرای او باشد به کوره و بلد ما در این سال و بقایای ماقبل آن. (تاریخ قم ص ۱۵۱).
کلمات همقافیه با «جاریمجرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر