معنی جارچی
4 بازدید
(ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) منادی. کسی که آواز دهد مردم را در کاری. نداکننده. در ترکی، نقیب و منادی کننده. (آنندراج). در ترکی، نقیب و منادی کننده. لفظ ترکی است از مصطلحات. (غیاث اللغات). رجوع به جارزن شود . || منصبی از مناصب لشکری بدورهٔ صفویه. (تذکرة الملوک).(اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان و منطقه ای کوهستانی سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۵۶ تن و مذهب مردم شیعه، تعدادی صوفی دارد و زبان آنان ترکی و فارسی است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل مردم زراعت و سنگ فروشی است. راه فرعی اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). اعتمادالسلطنه گوید: از قرای محال زنجان رود و در سه فرسنگی شهر زنجان واقع است قدیم النسق ملکی و تیول مظفرالملک میباشد. هوایش معتدل و آبادی آن سابقاً بسیار بود. اکثر آبادی آنجا از مرحوم مظفرالدوله میباشد. زراعت و محصولش دیمی است. رودخانه و قنات ندارد، یک چشمه دارد که مخصوص شرب سکنه و اهل آبادیست و صیفی خود را نیز از آن چشمه مشروب میسازند. اشجار چند دارد که باصطلاح ترکی قره آقاج (درخت نارون) مینامند بی آب روئیده و در کمال سبزی و خضارت است. درختهای مزبور را پیر میگویند و عوام الناس بپای آنها قربانی میکنند. محل زراعت قریه جزئی است. بالای قریه کوهسار و مرتع میباشد. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «جارچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر