معنی جارود

معنی جارود

4 بازدید
(ع ص، اِ) مرد شوم بدفال. (منتهی الارب). بداختر. (مهذب الاسماء). || سال سخت و قحط. (منتهی الارب) (آنندراج): سنة جارود؛ سال سخت و قحط. (منتهی الارب).
(اِخ) لقب بشربن عمروبن حنش عبدی بود. وی از اشراف زمان جاهلی و بزرگ طائفهٔ عبدالقیس (طایفه ای از بنی اسد) بشمار میرفت. او اسلام را درک کرد. حکم بن ابوالعاص او را به جنگ (روز سهرک) فرستاد و در عقبة الطین (موضعی است در فارس) بسال ۲۰ هـ .ق . (۶۴۱ م.) شهید شد. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۴۷). ابن اثیر گوید: جارودبن معلاء در موضعی بنام طاوس در فارس بسال ۱۷ هـ .ق . بدست لشکریان فارس کشته شد. و صاحب عقد الفرید این پند را به وی نسبت داده است: سوءخلق عمل را تباه سازد چنانکه سرکه عسل را. (عقدالفرید ج ۲ ص ۱۴۸). و صاحب امتاع الاسماع آرد: جارودبن عمروبن حنش بن یعلی در زمرهٔ وفد عبدالقیس بود. وی نخست از دین نصرانی پیروی میکرد سپس خود و کسانی که همراه او بودند اسلام آوردند. (امتاع الاسماع ص ۵۰۶). و رجوع به تاریخ الخلفاء سیوطی ص ۱۰۰ و تاریخ گزیده ج ۱ ص ۲۲۰ و عیون الاخبار ج ۳ ص ۲۱۴ و قاموس الاعلام ترکی شود.
(اِخ) ابن ابی سبرة. در الموشح چنین آمده است: محمدبن عبداللََّه هذلی از جارودبن ابی سبرة نقل کرده که گفت: بر در خانه نشسته بودم که فرزدق عبور میکرد و نزد من ایستاد و گفت: یا ابانوفل! بیتی شعر گفته ام که پس از آن نتوانستم گفتن. گفتم: کدام است؟ گفت: ان الذی سمک السماء بنی لنا بیتاً دعائمه اعزّ و اطول. گفتم: بیتاً بناه لنا الملیک و ما بنی ملک السماء فانه لاینقل. سپس گفت: راه بر من باز شد و سرود: بیتاً زرارة محتب بفنائه و مجاشع و ابوالفوارس نهشل لایحتبی بفناء بیتک مثلهم ابداً اذا عدّ الفعال الافضل. (الموشح صص ۱۱۱-۱۱۲). و جاحظ دربارهٔ صاحب ترجمه چنین آرد: ابونوفل جارودبن ابی سبرة در حدیث بیانی داشت. وی راوی و نیز شاعری مفلق و دانشمند و از رجال شیعه بود. وقتی حجاج او را بازجوئی کرد گفت: چنین چیزی را در عراق گمان نمی بردم. او میگفت: هرگز حکمرانی گوش به حرف من نکرد مگر اینکه بر او پیروز شدم جز این یهودی (منظور بلال بن ابوبردة است) که بر من ستم میکرد و چون خبر شد که او را شکنجه دادند تا ساقهایش باریک شد و وتر به خصیهٔ او زدند، چنین سرود: لقد قرّ عینی انّ ساقیه دقّتا و انّ قوی الاوتار فی البیضة الیسری بخلت و راجعت الخیانة و الخنا فیسرک اللََّه المقدس للعسری فما جذع سوء خرب السوس جَوفه یعالجه النجار یبری کما تبری. (البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۶۲). و رجوع به کتاب التاج و عیون الاخبار و امتاع الاسماع شود.

کلمات هم‌قافیه با «جارود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید