معنی جاروبکش
4 بازدید
[ کَ / کِ ] (نف مرکب) کناس و فراش. (آنندراج). آنکه جاروب کند. جاروب کننده. کسی که عمل وی جاروب کشیدن است. جاروکش : پیوسته دلم صاف ز گرد خط یار است جاروب کش خانهٔ آئینه غبار است. ملاطاهر غنی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جاروبکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر