معنی جارن
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) خوگر. (منتهی الارب). آنکه بر کاری خو کرده و آن را تمرین کرده باشد. (اقرب الموارد). || سوده. || نرم از جامه و جز آن. (منتهی الارب). || راه ناپیداشده. (منتهی الارب). الطریق الدارس. (اقرب الموارد). || (اِ) ماربچّه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جارن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر