معنی جاربردی
4 بازدید
[ بَ ] (ع ص نسبی) منسوب به جاربرد. صاحب غیاث گوید: جاربردی بفتح بای موحده؛ نام شرح شافیه و این منسوب است به جاربرد که شهری است و لفظ جاربرد معرب چارپرد است که به جیم فارسی و بای فارسی است و کسانی که جاربردی بکسر با خوانند خطا است. (از غیاث اللغات). و مرحوم قزوینی در حاشیهٔ شدالازار ذیل ترجمهٔ فخرالدین جاربردی چنین آرد: ما نتوانستیم معلوم کنیم که «جاربردی» نسبت به کجا و چیست؟ در تلخیص معجم الالقاب ابن الفوطی این کلمه «جاربرتی» به تاء مثناة فوقانیه قبل از یاء نسبت بجای دال مرقوم است و از این املا و این هیئت کلمه شاید بتوان احتمال داد که جاربرت یا جاربرد نام یکی از قرا یا قصبات ارمنستان و آسیای صغیر بوده (یا هنوز هم هست) و کلمه، کلمه ای ارمنی باشد، نظیر خرتبرت و بابرت، در کشف الظنون چ استانبول سنهٔ ۱۳۱۱ هـ .ق . ج ۲ ص ۴۴ در عنوان «الشافیة فی التصریف» این کلمه مکرراً و مطرداً چارپردی با جیم فارسی و باء فارسی چاپ شده است و شاید این املاء نزدیکتر به اصل تلفظ این کلمه بوده است. (حاشیهٔ شدالازار چ قزوینی ص ۳۶۳). باز مرحوم قزوینی در حواشی ملحق به آخر شدالازار چنین آرد: در خصوص نسبت «جاربردی» ما در همان حاشیه (حاشیهٔ ص ۳۶۳ شدالازار) نوشته ایم که با فحص شدید نتوانستیم معلوم کنیم که جاربردی نسبت به کجا و به چیست، ولی بعدها یکی از دوستان جلب نظر ما را به این فقره نمود که ظاهراً نام قلعهٔ جاربرد یکی دو مرتبه در کتاب معروف «سیرة السلطان جلال الدین منکبرنی» تألیف محمدبن احمد نسوی منشی پادشاه مزبور برده شده است و از آنجا صریحاً معلوم میشود که قلعهٔ جاربرد از مضافات اران بوده است یعنی ناحیهٔ وسیع واقع در شمال رود ارس و شمال آذربایجان و محصور بین رود ارس از جنوب و رود کر از شمال که از دورهٔ مغول ببعد قسمت شرقی آن ناحیه موسوم به قراباغ گردید و از شهرهای مشهور آن ولایت گنجه و بردع و شمکور و نخجوان بوده است. مؤلف مزبور در ص ۲۳۰ از کتاب مذکور گوید: «ذکر حبس السلطان شرف الملک بقلعة جاری برد و قتله بعد شهر او اکثر». «کان السلطان لما قارب جاریبرد و هو من مضافات اران و قد عزم اَنْ یحبس شرف الملک بها رکب الیها لینظر فی حالها». و قبل از این در ص ۱۵۶ نیز باز ذکری از این قلعه جاربرد آمده است منتهی آنجا با تنقیط فاسد چاپ شده است. عین عبارت او این است: «ذکر فتح شرف الملک آذربیجان و اران و السلطان بالعراق... و تسلم من نائبه شمس الدین کرشاسف قلعتی هزل و جاریزد من اعمال اران الخ -انتهی به اختصار . (شدالازار صص ۵۴۸ -۵۵۱). و رجوع به احمدبن حسن جاربردی شود.[ بَ ] (اِخ) ابوالمکارم فخرالدین احمدبن الحسن بن یوسف جاربردی است که پیوسته مواظبت بر تحصیل علوم مینموده و به افادهٔ طلاب ممارست داشته و دارای تألیفات بسیاری است از جمله: ۱- شرح شافیهٔ ابن الحاجب در علم صرف که بعد از شرح رضی بر همان متن یکی از بهترین شروح رسالهٔ مزبور است و مکرر در ایران و استانبول بطبع رسیده است. ۲- کتاب السراج الوهّاج است که شرح بر کتاب منهاج استادش قاضی ناصرالدین بیضاوی است و در علم اصول میباشد. ۳- شرح ناقصی بر کتاب الحاوی قاضی بیضاوی است که در فقه است. ۴- تعلیقات بر کشاف. ۵- رساله ای در نحو بنام المغنی که شاگردش انمونی محمدبن عبدالرحیم بن محمد العمری المیلانی آن را شرح کرده است. وی ساکن تبریز بوده و در همان شهر بسال ۷۴۶ هـ . ق. فوت کرده است. در خدمت قاضی ناصرالدین بیضاوی صاحب تفسیر معروف تلمذ کرده است و با قاضی عضدالدین ایجی معروف معارضات و مناقضات طولانی داشته که بعد از فوت وی پسرش ابراهیم بن احمد جاربردی نیز آن معارضات را ادامه داده و متن آنها در طبقات الشافعیهٔ سبکی ج ۶ صص ۱۲۳ -۱۸۰ در ترجمهٔ قاضی عضدالدین ایجی مسطور است. وی در تصوف و عرفان مقام شامخی داشته و مرد باوقار و باحقیقتی بوده است. رجوع به تلخیص معجم الالقاب ابن الفوطی و طبقات سبکی و روضات و شذرات و معجم المطبوعات و کشف الظنون شود.
کلمات همقافیه با «جاربردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر