معنی جاذب

معنی جاذب

6 بازدید
[ ذِ ] (ع ص) کشنده. || برگردانندهٔ چیزی از جای آن. (منتهی الارب). || رباینده. (آنندراج). گیرا. گیرنده. آهنجنده : زانکه جنسیّت عجائب جاذبی است جاذب جنس است هرجا طالبی است. مولوی. یار آن خواهم بدن که غالب است آن طرف افتم که غالب جاذب است.مولوی. سوی بام آمد ز متن ناودان جاذب هر جنس را هم جنس دان.مولوی. || شتر مادهٔ کم شیر: جذبت الناقة؛ یعنی کم شیر شد ناقة. ج، جواذب. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج). || نام داروئی است. در اصطلاح اطباء داروئی است که خلط را بجانب سطحی که مماس خلط است حرکت دهد بخاصیت یا بوسیلهٔ تسخین. و جاذبه نیروئی است که غذا را جذب نماید. و داروهای جاذبه را در اصطلاح پزشکان جذوبات نامند. (کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به بحرالجواهر شود. و در قانون چنین آمده: آن دوائی است که فضلات و رطوبات را بوسیلهٔ حرارت و لطافت از مکانشان بجانب خود میکشد مانند ثافسیا و هرچه شدیدالجذب باشد برای عرق النسا و درد مفاصل مفید است و با آن خار و پیکان را از عمق بدن میکشند. (کتاب دوم قانون ص ۱۴۹).
[ ذِ ] (اِخ) لقب حاجب سلطان محمود غزنوی و نام وی ارسلان است. رجوع به ارسلان جاذب شود.

کلمات هم‌قافیه با «جاذب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید