معنی جادی
7 بازدید
(ع ص) خواهندهٔ عطا. ج، جداة. (منتهی الارب).[ دی ی ] (ع اِ) زعفران. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (برهان) (آنندراج) (تذکرهٔ ضریر انطاکی). و صاحب مهذب الاسماء آرد: جادی؛ زعفران و آن منسوب به جادیه است که نام قریه ای است به شام که در آن زعفران روید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || می. (منتهی الارب) (حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۱۰۸). جادیاء. (حاشیهٔ المعرب). و رجوع به جادیاء شود. جوالیقی آرد: جادی فارسی معرب و بمعنای زعفران است. قال الشاعر: و یُشرق جادِی بهنّ مُدیف. (المعرب ص ۱۰۸). و در اختیارات بدیعی چنین آمده: جادی، کرکم و قرقو و ایهقان و خلوق گویند و شعور الصقالبه و آن زعفران است. (اختیارات بدیعی).(اِخ) رجوع به الجلتی شود.
کلمات همقافیه با «جادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر