معنی جادوگری
5 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) سحر. عمل آنکه جادوی کند. عمل کسی که ساحر است. عمل جادوگر. جادوئی : وقت شد اکنون که به جادوگری بازگشاییم در داوری. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جادوگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر