معنی جادوکش
7 بازدید
[ کُ ] (نف مرکب) کشندهٔ جادو. کسی که جادو کشد. ج، جادوکشان. || مراد از جماعتی است که از طرف اسکندر بر کشتن جماعت جادو مأمور بودند و بعضی گویند جماعت که بزور حکومت یا به اطماع ساحری را بر سحر کردن آرند. (آنندراج): به زنهار خویش استواریش داد ز جادوکُشان رستگاریش داد. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جادوکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر