معنی جادوفریب
4 بازدید
[ فِ / فَ ] (نف مرکب) فریبندهٔ جادو. آنکه یا آنچه جادوگر را بفریبد. آنکه جادوگر را افسون کند: بتی شمن کُش، جادوفریب و سحرنما برخ بهار بهار و بمهر باد خزان. ابوالحسن بهرامی. زعطر خویش همی بند جادوئی سازد دو زلف کوته جادوفریب دلبر را.معزی. ای مسلمانان فغان زین نرگس جادوفریب کو بیک ره برد از من صبر و آرام و شکیب. سعدی.
کلمات همقافیه با «جادوفریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر