معنی جادوسخن
4 بازدید
[ سُ خَ ] (ص مرکب) کنایه از شاعر فصیح. (آنندراج) (برهان): هرچه وجود است ز نو تا کهن فتنه شود بر من جادوسخن.نظامی. کای حلقهٔ محرم غلامی جادوسخن جهان نظامی.نظامی.
کلمات همقافیه با «جادوسخن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خن» برای سرودن شعر