معنی جادوجنبل کردن
5 بازدید
[ جَمْ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) سحر کردن. به سحر و جادو توسل جستن. افسون کردن. رجوع به جادو شود.
کلمات همقافیه با «جادوجنبل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر