معنی جاثم
5 بازدید
[ ثِ ] (ع ص) نعت فاعلی از جثم و جثوم. سینه بر زمین گذارنده، انسان یا حیوان یا پرنده ای که سینه برزمین نهد. || هالک. (منتهی الارب). || تباه، مرده: {/Bفَأَصْبَحُوا فِی دِیََارِهِمْ جََاثِمِینَ.۶-۹۱۱:۶۷/} (قرآن ۱۱/۶۷). ج، جاثمین. {/Bفَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دََارِهِمْ جََاثِمِینَ .۱-۶۷:۷۸/}/ (قرآن ۷/۷۸).[ ثِ ] (اِخ) دلال بن مرید. محدث است و ابراهیم بن فهد از وی روایت دارد. و یا آن حائم بحاء مهمله است. (منتهی الارب). و رجوع به حاثم در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «جاثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر