معنی جابلسا
6 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِخ) جابَلس جابَرص. جابَرس جابَرصا. جابرسا. نام شهری است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته اند و بعضی بجای لام رای قرشت آورده اند. گویند شهری است بطرف مغرب لیکن در عالم مثال، چنانکه گفته اند «جابلقا و جابرسا و هما مدینتان فی عالم المُثُل» و باعتقاد محققین منزل آخر سالک است در سعی وصول قید باطلاق بمحیط. (برهان قاطع) (آنندراج). شهری است بسرحد مغرب هزار دروازه دارد و بر هر دری هزار پاسبان. (شرفنامهٔ منیری): شهنشاهی که شاهان را زدیده خواب بربندد ز بیم نه منی گرزش بجابلقا و جابلسا. فرخی. ای پسر بنگر بچشم سر در این زرین سپهر کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند. ناصرخسرو. چو زاغ شب بجابلسا رسید از حد جابلقا برآمد صبح رخشنده چو از یاقوت عنقائی. ناصرخسرو. بهرجائی که خواهی رفت خواهی خورد رزق خود نخواهد بیش و کم گشتن بجابلقا و جابلسا. مسعود سعد سلمان. سخن کز روی حق گوئی چه عبرانی چه سریانی مکان کز بهر حق جوئی چه جابلقا چه جابلسا. سنائی. حضرت حسن (ع) فرمود: ایها الناس بهترین زیرکیها تقوی است و بدترین حمق فجور است بدرستی که اگر شما طلب کنید از جابلقا تا جابلسا مردی که جد او محمد رسول اللََّه صلی الله علیه و آله و سلم باشد نیابید غیر من و برادر من. (از خطبهٔ امام حسن (ع) از حبیب السیر ج ۱ ص ۲۰۶). رجوع به جابرس و جابلق شود.
کلمات همقافیه با «جابلسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر