معنی جابری
6 بازدید
[ بِ ] (ص نسبی) منسوب به جابر. (منتهی الارب). رجوع به جابر شود.[ بِ ] (اِخ) نام محلی است در یمامه. (معجم البلدان) (مراصد الاطلاع).[ بِ ] (اِخ) تیره ای از شعبهٔ جباره ایل عرب از ایلات خمسهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷). رجوع به جباره شود.[ بِ ] (اِخ) احمدبن روح اللََّه بن ناصرالدین بن غیاث الدین بن مواج جابری انصاری رومی حنفی. متوفای در ۱۰۰۸، او راست: تفسیری بر سورهٔ یوسف و حاشیه ای بر تفسیر بیضاوی بر سورهٔ انعام و حاشیه ای بر «المسعود فی آداب البحث» و تألیفات دیگر. (اسماء المؤلفین ج ۱ ستون ۱۵۲).[ بِ ] (اِخ) حلبی عبدالحمید افندی. او راست: کتاب «المبدأ فی بیان ارتباط التمدن بدین الاسلام» که در مطبعهٔ معارف بیروت بسال ۱۳۲۱ هـ .ق . بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ستون ۶۶۵).
کلمات همقافیه با «جابری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر