معنی جائزة
6 بازدید
[ ءِ زَ ] (ع اِ) صلة. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). ج، جوائز. || عطیة. (منتهی الارب). عطا. (دهار). انعام. (غیاث اللغات). ج، جوائز. || ارمغان. تحفه. || لطف. احسان. || استادنگاه آبکش بر چاه. (منتهی الارب). || خطی مستقیم که برای علامت تصحیح مقرر کرده اند. صورت الفی است که بر سر اعداد، بعد مقابله و تصحیح کشند. و آن علامت صحت باشد. (غیاث اللغات). || شربتی از آب. (منتهی الارب). || جوائز الاشعار و الامثال؛ ما جاز من بلد الی بلد.
کلمات همقافیه با «جائزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر