معنی جائر
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) از جور. ستمکار. (منتهی الارب). جورکننده و ستمکار. (غیاث اللغات). ستمکار. (دهار). ظالم. بیدادگر. ستمگر. ج، جائرون، جَوَرَه، جارَة. || آنکه از راه حق میل کند براه باطل. (غیاث اللغات). گشته از راه. (ترجمان علامهٔ جرجانی).[ ءِ ] (ع اِمص) از جَ ءْرَ شورش دل. || بگلو درماندگی چیزی. || (مص) گرفتن گلو و خراش آن از خوردن چیزی چرب. (منتهی الارب).[ ءِ ] (ع اِمص) از جَ یَ رَ. گرمی دل از خشم و گرسنگی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جائر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئر» برای سرودن شعر