معنی ثیابی
6 بازدید
[ بی ی ] (ع ص نسبی) جامه دار. ثوّاب. بزاز.[ بی ی ] (اِخ) محمودبن عمر. محدث است و از آن رو وی را ثیابی گویند که جامه دار حمام بود.[ بی ی ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی در مائهٔ دهم هجری. او امی بود و شغل خیاطت میورزید و از آنرو تخلص ثیابی گرفت. (قاموس الاعلام).
کلمات همقافیه با «ثیابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر