معنی ثکم
6 بازدید
[ ثَ ] (ع مص) ثکم آثار؛ پی گرفتن و پیروی کردن اثر کسی. || ثکم امر؛ لازم گرفتن آن. || ثکم بمکان؛ مقیم شدن در آن و ملازم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی).[ ثُ کَ / ثَ کَ ] (ع اِ) میانهٔ راه و واضح آن. || میان مرد.[ ثَ کَ ] (ع مص) ایستادن. || ملازم و مقیم شدن. || لازم گرفتن.[ ثُ کَ ] (اِخ) نام مردی است.
کلمات همقافیه با «ثکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر