معنی ثوران
5 بازدید
[ ثَ وَ ] (ع مص) ثور. برانگیخته شدن. || برخاستن گرد و دود و فتنه. برآمدن گرد و دود. || برجستن سنگ خوار و ملخ. || ظاهر شدن خون. || برآمدن گره بر اندام. || برآمدن حصبه بر اندام: ثارت به الحصبة. || بهیجان آمدن دل و روان گردیدن آب. || خاستن به سوی کسی برای زدن او. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «ثوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر