معنی ثوبان
6 بازدید
[ ثَ وَ ] (ع مص) ثوب. ثُؤب. بازگشتن پس از رفته بودن. || ثوبان مردم؛ گرد آمدن ایشان. || ثوبان جسم؛ فربهی گرفتن پس از لاغری از مرض. || ثَوبان حوض؛ پر آب شدن یا نزدیک به پری شدن آن. || ثَوبَان ماء؛ گرد آمدن آب پس از رفته بودن.[ ثَ ] (اِخ) نام دو تن از صحابهٔ کرام است.[ ثَ ] (اِخ) ابن بجدد مکنی به ابی عبداللََّه او از آزاد کردگان رسول صلوات اللََّه علیه و از حمیر یمن است. وی به حضر و سفر ملازم خدمت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود و پس از رحلت پیغمبر مدتی بشام و زمانی به رمله و گاهی به مصر و در آخر در حمص اقامت داشت و در فتح مصر حاضر بود و بسال ۵۱ هـ . ق. (و بقولی ۵۵) در حمص وفات کرد. از او روایات بسیار منقول است. (قاموس الاعلام).[ ثَ ] (اِخ) ابن ابراهیم، ابوالفیض. شیخ ذوالنون مصری یکی از اکابر عرفاء صاحب کرامات و خوارق عادات و وفات او بسال ۲۴۵ هـ . ق. بود. رجوع به ابی الفضل ثوبان... و نیز رجوع به ذوالنون مصری شود.
کلمات همقافیه با «ثوبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر