معنی ثواقب
5 بازدید
[ ثَ قِ ] (ع اِ) جِ ثاقب. روشنی ها. لوامع. || ستاره های روشنی دهنده : مناقب او در همهٔ جهان چون ثواقب درخشان بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «ثواقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر