معنی ثهلان

معنی ثهلان

6 بازدید
[ ثَ ] (اِخ) از اعلام مردان عرب است.
[ ثَ ] (اِخ) کوهی است عظیم بنی نمیر را در ناحیهٔ شریف. (تاج العروس). کوهی است در عالیه. (میدانی). و گویند در بلاد بنی نمیر است. (مراصد الاطلاع). شعرا و نویسندگان بدان تمثل کنند. مثل ثهلان؛ یعنی باوقار. بارزانت و حلیم و نیز گران چنانکه گویند: اَثقل من ثهلان. و بلند و مرتفع : براند خسرو مشرق بسوی بیلارام بدان حصاری کز برج او خجل ثهلان. عنصری. عمان و محیط و نیل و جیحون جودی و حری و قاف و ثهلان.خاقانی. شراری جهد ز آهن نعل اسبش که حرّ اقش اروند و ثهلان نماید.خاقانی. پیش آن بادپرستان بشکوه کوه ثهلان شوم انشاءاللََّه.خاقانی. چون خور بر اسب قلهٔ سنجدبش آمدن از نعل قله، قلهٔ ثهلان شکستنش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۳۰). حلمش بسوی قلهٔ ثهلان نظر نمود نشمرد جز غبار و کلوخی محقرش. محمد دقایقی مروزی.

کلمات هم‌قافیه با «ثهلان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید