معنی ثنوی
6 بازدید
[ ثَ نَ وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب است به اثنان یا اثنی عشر در صورتی که علم باشد. || منسوب به ثنویة قائلین بدو اصل : کسی که با تو دم از اتحاد و صدق نزد اگر چه هست موحد یکی است با ثنوی. سوزنی. از ثنای تو بسی بی خبر است هم چنان چون ثنوی از توحیدسوزنی. - ثنوی زاده؛ کسی که پدر یا پدر و مادر ثنوی دارد: ز جملهٔ ثنوی زادگانش می شمرند اگر بود نه عجب هم عجب اگر نبود موحدیست گذشتن ز ملّت ثنوی ولیکن از ثنوی زادگی گذر نبود.سوزنی. رجوع به زندیق شود.[ ثَ وا ] (ع اِ) سروپای شتر قمار. || اسم است استثنا را، و هر چه که آن را استثنا کنند. ثُنیا.
کلمات همقافیه با «ثنوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر