معنی ثنائی
5 بازدید
[ ثَ ] (ص نسبی) لفظ دوحرفی (؟) (غیاث اللغة). || دندان ثنائی. هر دو دندان پیشین. (غیاث اللغة).[ ثُ ] (ع ص نسبی) دوحرفی. لفظ دو حرفی.[ ثَ ] (اِخ) نام دو تن از شعرای عثمانی است یکی از آن دو از مردم مغنیسا است که ملازمت خدمت شهزاده سلطان مصطفی میکرد و سپس در معیت سلطان مصطفی به آماسیه رفت و او را بر کتاب المقصود فی التصریف امام اعظم شرحی است و این بیت او راست: خط رخساری غمندن اولدم اول سنگین دلگ اهل درد ایتسون غبار جسم زردم مرده سنگ. و دومین از اهل بالیکسر و نامش محمد است و قضای محلی داشته است و او را دیوانی و منظومه ای بنام روضةالأبرار است بترکی و این بیت او راست: اویاتمز شمع اقبالم گورنمز اول قمر طلعت بنی بوقاره گونلرده قویان بخت سیاهمدر. (قاموس الاعلام).[ ثَ ] (اِخ) حسین بن عنایت (خواجه...) یکی از شعرای ایران. او در عهد سلاطین صفوی ملازمت خدمت ابراهیم میرزا داشت و دارای دیوانی است و بیت ذیل او راست: زمان بی مهر و گیتی دشمن و دلدار مستغنی مرا بر آرزوهای ثنائی خنده می آید. (قاموس الاعلام).[ ثَ ] (اِخ) حسین بن غیاث الدین (خواجه...) یکی از شعرای ایران. او به زمان اکبر شاه بهندوستان هجرت کرد و در ۱۱۹۶ هـ . ق. درگذشت. او را به فارسی دیوانی است.[ ثَ ] (اِخ) شاعری از مردم ایران و او را منظومه ای است بنام باغ ارم و شاید همان ثنائی سابق الذکر است.
کلمات همقافیه با «ثنائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر