معنی ثمن

معنی ثمن

9 بازدید
[ ثَ مَ ] (ع اِ) بها. ارز. نرخ. اخش. قیمت. مقابلِ مثمن و صرف. ج، اثمان. اَثمُن. اَثمِنة: در میان اهل دیلم غلائی ظاهر شد بسبب تردد لشکر و تفحص از مواضع غلات و اقوات و تاراج کردن آن بی عوضی و ثمنی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هم ز لطف و جوش جان با ثمن پرده ای بر روی جان شد شخص تن.مولوی. تو وکیلم باش و نیمی بهر من مشتری شو قبض کن از من ثمن.مولوی. گوهر بود کش آب زیادت کند ثمن گوهر بود که آتشش افزون کند بها. هر آنکه کنج قناعت بگنج دنیا داد فروخت یوسف مصری بکمترین ثمنی. حافظ. ثمن، بفتحتین هو ما یلزم بالبیع و ان لم یقّوم به. کذا فی جامع الرموز. فالقیمة ما قوّم به مقوم. والثمن قد یکون مساویاً للقیمة و قد یکون زائداً منه و قد یکون ناقصاً عنه و یجی ء ایضاً فی لفظ المال. و الحاصل انّ ما یقدّره الاقدان بکونه عوضاً للمبیع فی عقدالبیع یسمی ثَمناً و ما قدره اهل السوق و قرروه فیما بینهم و روّجوه فی معاملاتهم یسمّی قیمة و یقال له فی الفارسیة نرخ بازار. و فی البرجندی، فی فصل الصرف: قال الفقراء الثمن عندالعرب ما یکون دیناً فی الذّمة و الدراهم و الدنانیر لاتستحق بالعقد الا دینا فی الذّمة و العرض لایستحق بالعقد الا عیناً فکانت مبیعة فی کل حال و المکیل و الموزون یستحق بالعقد تارةً عیناً و تارةً دیناً. فان کان معیّنا فی العقد کان مبیعاً و ان لم یکن معیناً و صحبه الباء و قابله مبیع فهو ثمن. و نوع آخر و هو سلعة فی الاصل کالفلوس فان کانت رائجة کانت ثَمَنا و ان کانت کاسدة کانت سلعة و الثَمَن اذا اطلق یراد به الدراهم و الدنانیر. (کشاف اصطلاحات الفنون).
[ ثَ ] (ع مص) هشتم هفت کس شدن. || هشت گردانیدن. || هشت یک گرفتن. هشت یک مال ستدن. (تاج المصادر بیهقی). || بها کردن متاع.
[ ثِ ] (ع اِ) شب هشتم از تشنگی هشت روزهٔ شتر.
[ ثُ / ثُ مُ ] (ع اِ) هشت یک. ج، اَثمان.
[ ثُ ] (ع اِ) هشت یک. || سه تسو. || هشتم حصه. (لغت نامهٔ مقامات حریری): ثمن الدایره؛ هشت یک دایره. ج، اثمان.
[ ثُ ] (ع مص) هشت یک گرفتن. هشتم شدن.

کلمات هم‌قافیه با «ثمن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «من» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید