معنی ثمغ
5 بازدید
[ ثَ ] (ع مص) سرکوفتن. سرشکستن. || سپیدی را به سیاهی آمیختن. || ثمغ راس بحنا؛ نیک رنگ کردن سر را به حنا. || ثمغ راس بدهن؛ روغن مالیدن به سر. || ثمغ ثوب؛ نیک سرخ کردن جامه.[ ثَ ] (ع مص) سرکوفتن. سرشکستن. || سپیدی را به سیاهی آمیختن. || ثمغ راس بحنا؛ نیک رنگ کردن سر را به حنا. || ثمغ راس بدهن؛ روغن مالیدن به سر. || ثمغ ثوب؛ نیک سرخ کردن جامه.
کلمات همقافیه با «ثمغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مغ» برای سرودن شعر