معنی ثمر
5 بازدید
[ ثَ مَ ] (ع اِ) آنچه بحاصل آرد نبات و شجر از خوشه و میوه و مانند آن. بر. بار. میوه. فاکهة. حاصل : دانش ثمر درخت دین است برشو بدرخت مصطفائی.ناصرخسرو. بهر خدمت هر که بر بندد کمر از درخت معرفت یابد ثمر.عطار. از باغ نشاط تو بروید گل رامش وز شاخ مراد تو برآید ثمر فتح. || حاصل. نتیجه. نفع. سود. فایده : خراب کردن بتخانه خردکار نبود بدانچه کرده بیابد ملک ثواب و ثمر.فرخی. و رجوع به تمتع شود. || کنارهٔ زبان. || گره ها و بندهای تازیانه. || اثر. || انواع مال و زر و فرزند. (از منتخب و غیاث اللغه). ج، ثِمار و ثَمِر. جج، اَثمار، اَثمُر، ثُمُر. (اقرب الموارد).[ ثَ مَ ] (اِخ) دهی است به یمن.[ ثَ مِ ] (ع ص) بسیار: مال ثمر؛ مالی بسیار.[ ثَ مِ ] (ع اِ) جِ ثَمَر.[ ثَ ] (ع مص) میوه آوردن درخت. || پخته شدن میوه. رسیدن میوه. || ثمر مردی؛ بسیار مال شدن او. || ثمر غنم را؛ گرد کردن برای گوسفندان درختان را (منتهی الارب).[ ثَ ] (اِخ) وادی است در بادیه.[ ثُ مُ ] (ع اِ) ججِ ثَمر. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ثمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر