معنی ثمد
7 بازدید
[ ثَ / ثَ مَ / ثَ مِ ] (ع اِ) آب اندک بی ماده یا آب باقی در زمین هموار و سخت یا آبی که در سرما ظاهر شود و در گرما خشک. ج، ثِماد.[ ثَ ] (ع مص) تهی دست گردانیدن از کثرت سؤال سائلان مرد را. || برکشیدن آب مرد را از بس آرامش. || فربه گردیدن.[ ثَ ] (اِخ) موضعی است در بطن ملیحة که آن را روضةالثمد نامند. || بطنی است از تیم بنی جریرة. || ابرق الثمدین، نام جائی است. (مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «ثمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر