معنی ثم
4 بازدید
[ ثَ م م ] (ع مص) گرد کردن. فراهم آوردن. || پاسپر کردن. || نیکو کردن. || چیزی به اصلاح آوردن. || رُفتن خانه و جای. || مرمت کردن: کنا أهل ثَمة و رمّة. || جعجع الدهر بی عن ثَمَة و رَمّة؛ أی عن قلیله و کثیره. || فراهم و گرد آوردن چیزی را. (و استعمال آن در گیاه بیشتر است). || ثمّ یده بالحشیش؛ بعلف مالید دست را. || ثمت الشاة النبت؛ برکند گوسپند گیاه را از بن. || ثمّ طعام؛ خوردن همهٔ طعام بد و نیک آن را.[ ثَ مْ مَ ] (ع ق) آنجا. ثَمَّة: هست احول را در این ویرانه دیر گونه گونه نقل نو که ثمّ خیر. مولوی.[ ثُ م م ] (ع اِ) قماش مشکهای آب و آوندها، مالهم ثمّ و لا رمّ. مایملک ثّما و لا رَمّا، هیچ ندارند. هیچ ندارد.[ ثُ مْ مَ ] (ع حرف ربط) حرف عطف است برای مهلت. پس. سپس. باز. پس از آن. || هم. وَ هم. || ثم ماذا؛ سپس چه؟ نتیجه چیست؟
کلمات همقافیه با «ثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر