معنی ثلل
8 بازدید
[ ثَ لَ ] (ع مص) ثل. هلاک کردن. (تاج المصادر بیهقی). || هلاک شدن. || افتادگی دندان. || سرگین انداختن ستور. || ویران شدن. || ثل یا ثلل بئر؛ گل برآوردن از چاه. لاروبی چاه. || ثلل تراب مجتمع؛ جنبانیدن آن را، یا شکستن طرفی از اطراف آن یا منهدم کردن. و همچنین است ثل یا ثلل کثیب. || ثلل دار یا ثل دار؛ ویران کردن خانه را و آن چنان باشد که بن دیوار بر کنند و سپس دیوار را بجنبانند تا در افتد. || ثلل تراب در بئر؛ انباشتن خاک را در چاه. || ثلل دراهم؛ فروریختن درهم ها را. || ثل اللََّه عرش فلان؛ نفرین است و معنی آن، میراند او را و ببرد ملک او را.[ ثُ لَ / ثِ لَ ] (ع اِ) جِ ثَلّة ببعض معانی. گلهای از چاه برآورده. || هلاک. رجوع به ثَلة شود.[ ثِ لَ ] (ع اِ) جِ ثِلّة. گوسپندان بسیار.[ ثَ لَ ] (ع اِ) جِ ثُلّة.
کلمات همقافیه با «ثلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر