معنی ثقوب
6 بازدید
[ ثُ ] (ع اِ) جِ ثَقب.[ ثُ ] (ع مص) ثقابت. ثَقب. || روشن شدن ستاره. || افروخته شدن. || دمیدن بوی. || نافذ رای گردیدن. || بسیارشیر شدن شتر. (تاج المصادر بیهقی).[ ثَ ] (ع اِ) آتش افروزینه. آتش گیره. هیمهٔ خرد که به آن آتش برافروزند. ج، ثُقُب.
کلمات همقافیه با «ثقوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر