معنی ثقبة
5 بازدید
[ ثُ بَ ] (ع اِ) سوراخ کوچک. سولاخ. (زمخشری): دو دیده همچون ثقبه گشاده ام شب و روز ولیک بی خبر از آفتاب و از مهتاب.مسعود. ج، ثُقَب. و ثُقب. || ثقبهٔ اعور . (طب). || ثقبهٔ اعور زبان . (طب). || ثقبهٔ بیضی . (طب). || ثقبهٔ جنینیه دهلیز قلب . (طب)، ثُقبه ای که کشف آن به بتال منسوب است و دو دهلیز قلب جنین را بیکدیگر مربوط میکند و هنگام تولد مسدود میشود. || ثقبهٔ منخرقه (طب). || ثقبهٔ سهمی و حُلمه . || ثقبهٔ عصب باصره . || ثقبهٔ عنبیه؛ سوراخی در وسط طبقهٔ عنبیه بسیاهی چشم، مانند سوراخی که در عنب یعنی انگور است گاه جدا کردن آن از چوب خوشه، و آن سوراخ را که ثقبهٔ عنبیّه عبارت از آن است به فارسی مردمک و به هندی تل گویند بکسر تای فوقانی و آن منفذ نور بصر است. (غیاث اللغة). || ثقبهٔ عظم قمحدوه (طب). || ثقبهٔ مدوره (طب). || ثقبهٔ مسدوده یا ثقبهٔ تحت زهار (طب)، ثقبهٔ واقع در قسمت زیرین عظم خاصره که زهار آن را در قسمت قدامی محدود میکند. || ثقبهٔ مقدم زائدهٔ خارجی قمحدوه (طب). || ثقبهٔ مؤخر زایدهٔ خارجی قمحدوه (طب).[ ثَ قَ بَ ] (اِخ) کوهی است بین حراء و مکه و در زیر آن مزارع است. (مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «ثقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر