معنی ثغور
5 بازدید
[ ثُ ] (ع اِ) جِ ثغر. پیشینیان (از دندان). || سرحدها و دربندها میان کفر و اسلام : که بدیشان خللها را دریابد و ثغور را استوار کند. (تاریخ بیهقی). بوم چالندر است مرتع من مار و رنگم در این نقاب و ثغور. مسعود سعد (دیوان ص ۲۶۸). و نان پارهٔ او به دیگری از بندگان دولت دادن که به کفایت امور و سد ثغور و موافقت جمهور قیام نماید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۵۸).[ ثُ ] (اِخ) نام آن قسمت از بلاد شام است که نزدیک بقلمرو روم بوده. (مفاتیح العلوم). و آنرا ثغورالروم نیز گفته اند. (الجماهر ص ۴۸). || ثغورالجزیره. نام شهرهائی و شهرکهائی است ثغر بر روی رومیان و از شامند ولکن بجزیره باز خوانند و از آنهاست؛ سمیساط. سنجه. منصور. قورس؟ ملطیه. مرعش. جذب؟ هارونی. بیاس. کبیس. کمرینا؟ مصیصه. عین زربه. اذنة. طرسوس. اولاس. (حدود العالم).[ ثُ ] (اِخ) قلعه ای است به یمن حمیر را.
کلمات همقافیه با «ثغور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر