معنی ثغر
5 بازدید
[ ثَ / ثَ غَ ] (ع اِ) درختی است که شکوفهٔ سپید دارد. || گو. || رخنه. || درهٔ فراخ. || دهن. || دندانها یا دندانهای پیشین یا دندان که هنوز در لثه باشد. || رستهٔ دندان. || سرحد ملک کفار. مرز. دربند. دربند میان کفر و اسلام. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی). || جای ترس از رخنه های شهر. || متفرق و پریشان. || ترسیدن گاه. || فرج. || سرحد ملک کفار: ملطیه بشام مهمترین ثغریست که از این سوی کوه لکام است. (حدود العالم). و دهستان [ بدیلمان ] ثغر است بر روی غور. (حدود العالم). فراو، ثغر است بر روی غور. (حدود العالم). ملاذ گرد، ثغری است بر روی رومیان. (حدود العالم). و ثغر است [ تفلیس ] بر روی کافران. (حدود العالم). شلات، ثغریست [ به ماوراءالنهر ] بر روی ترک نهاده. (حدود العالم). خوارزم ثغری بزرگ است. (تاریخ بیهقی ص ۸۳). دانست که در آن ثغر بزرگ خللی خواهد افتاد. (تاریخ بیهقی ص ۸۴). او را [ سارغ ] گفت توبه نندنه بازرو که آن ثغر را نتوان گذاشت خالی. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۴). که بدیشان خللها را دریابد و ثغور را استوار کند. (تاریخ بیهقی). زودتر بباید شتافت که از این خداوند ما [ محمدبن عبداللََّه بن طاهر ] هیچ کاری نیاید جز لهو تا ثغر خراسان که بزرگتر ثغریست بباد نشود. (تاریخ بیهقی ص ۲۴۸). این چیز را عوض است هر چند بر دل خداوند رنجگونه ای باشد اما التونتاش و آن ثغر بزرگ را عوض نیست. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۹). چون اندیشیدیم که خوارزم ثغری بزرگست... و باشد که دیگران تأویلی دیگر گونه کنند. (تاریخ بیهقی ص ۷۲۳). چون دانست که در آن ثغر [ خوارزم ] بزرگ خللی خواهد افتاد چنانکه معتمدان وی [ التونتاش ] نبشته بودند بشتافت. (تاریخ بیهقی ص ۷۶۶). ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است [ التونتاش ] مطیع از وی خطا نرفته است... و خوارزم ثغر ترکان است. (تاریخ بیهقی ۹۸۲). جمهوری عام از لشکر غور به حراست آن ثغر موکل بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۴). غایب ار شد در کنار ثغرها همچو حاضر او نگه دارد وفا.مولوی. || مؤلف مراصد الاطلاع گوید: ثغر، هر موضعی را گویند که نزدیک بخاک دشمن باشد و این کلمه از ثغرة الحائط آمده است زیرا محتاج بمحافظ است که دشمن از آنجا نیاید و سرحدات بسیار است از جمله ثغور شام بین شام و روم که در آنجا جماعتی از مشایخ مسلمین بوده و آنجا را محافظت می کنند. مثل بلاد ساحل که مانع است کشتی های روم به بنادر برسد مشهورترین آنها عسقلان است و طرسوس و مصیصه از طرف حلب و عواصم -انتهی. صاحب قاموس الاعلام گوید: ثغر، حد و مرز. و در اصطلاح جغرافیون اسلام ثغر الشام جهت اثینة و ثغر الجزیره طرف مرعش و ملطیة. رجوع به ثغور الجزیره شود. و ثغر ماوراءالنهر جانب شمال شرقی ترکستان و ثغر الاندلس ضلع شمالی شبه جزیره اسپانیاست -انتهی.[ ثَ ] (ع مص) دندان نمودن وقت خندیدن. || دندان شیر کسی را شکستن. || افتادن دندانها. || رخنه کردن. || رخنه بستن. || ثغر ثلمة؛ بستن رخنه را. (از اضداد است).[ ثُ غَ ] (ع اِ) جِ ثُغرة.[ ثَ ] (اِخ) شهری است نزدیک کرمان بر ساحل دریای هند.
کلمات همقافیه با «ثغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر