معنی ثغام
5 بازدید
[ ثَ ] (ع اِ) درمنهٔ سپید. (منتهی الارب). جاورد. سپید خار. (مهذب الاسماء). در ترجمهٔ کتاب صیدنهٔ ابوریحان بیرونی آمده است: گفته اند نبات ثغام آن نباتی است که عرب او را حلی گوید و به فارسی او را سفیدگیاه گویند باریکتر است و ضعیف تر و به او مشابهت دارد و لیث گوید ثغامه نباتی است باساق و سر او بسر شیخ مشابهت دارد و شکوفه و میوهٔ او سفید بود و سفید شدن موی را از پیری به او تشبیه کنند و حسّان بن ثابت در این معنی گفته است : اما تری رأسی تغیّر لونه شمطاً فأصبح کالثغام الممحل. و ثعلب از ابن الأعرابی روایت کند که ثَغام درختی است که نبات او سفید بود مانند برف و در این معنی شعری ایراد کرده : اذا رایت صلفافی الهامة و حدباً بعد اعتدال القامة و صار رأس الشیخ کالثغامة فأیس من الصحة و السلامة.
کلمات همقافیه با «ثغام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر